بوسهی دهم!!
سلام
این «بوسهی اول» بود! اولین دلنوشته برای تو! به تاریخ سهشنبه 13 آبان 1382! دو سال و چند روزی میگذرد، اما شور از تو نوشتن، ذرهای کم نشده که هیچ، به عدد روزهای گذشته، چندین برابر شده! هنوز هم تشنهی زمزمه کردن عاشقانههای «مصدق» با تو و در کنار تواءم! هنوز هم فکر میکنم باید برای دوست داشتنِ تو زبانی تازه آفرید! زبانی بیایهام و پر از استعاره! و چه خوب که تو هم دیگر، همپای این عاشقانههایی! چه خوب که کلامت نیز مثل نگاهت عاشقانه است!
باشد که این واژهبوسهها تا همیشهی عشق ادامه بیابد! تا من هستم و تو هستی و عشق هست! ...یادگاری برای فرداهای خوشرنگ دوست داشتن!
...و یک ترانه در ستایش انتخابت!!
انتخاب
شبو پر از شهاب کن! پر از شراب ناب کن!
میون ماه و خورشید، باز منو انتخاب کن!
به خواب من سر بکش! رو قفسم در بکش!
از پیله تا پریدن، پروانه شو! پر بکش!
آینه ها رو پاک کن! تو کوچه گرد و خاک کن!
با تیغِ یه تبسم میرغضبو هلاک کن!
خبر بده به بارون! به ابرای آسمون!
بگو که شاعر تو زده رو دست مجنون!
بگو که پر کشیده! از قفسش پریده!
بگو که همراه تو به آسمون رسیده!
بزن به سیم آخر! به جادههای خطر!
از این جا تا همیشه با من بیا همسفر!
××
چشم سحر رو خواب کن! ستاره رو جواب کن!!
بانوی نور وُ مهتاب، باز منو انتخاب کن!!
ح.ع
آغاز یک گزاره!
سلام!
...
«گزاره» امتداد وبلاگ (می بوسمت ای ماه!) است! کوچیدنم از پرشین بلاگ به سبب امکانات خوب اینجاست و نام تازهی وبلاگ،«گزاره»، پیشنهاد بزرگ آموزگارِ ترانه، ایرج جنتیعطایی که بزرگوارانه نخستین پیام را بر نخستین مطلب این وبلاگ نوشتند. در ابتدا نام «Memoir» را انتخاب کرده بودم که معانی مختلفش را دوست میدارم. این نام بر پیشانی وبلاگ ماند و «گزاره» نیز اسم فارسی وبلاگ شد.
از سر گرفتن وبلاگنویسی آن هم پس از تمام حرف و حدیثهای پیش آمده تنها میتواند حاصل سماجت و لجاجت و... البته وسوسهی آزمودن امکانات جالب بلاگفا باشد!
چشم به راه دوستان همیشگیم هستم و می دانم اینجا هم از الطاف (!!) دشمنان هرگز ندیده و نشناخته بیبهره نخواهم ماند. گرچه پیامهای دوستان پس از تایید بر صفحهی پیامها ظاهر خواهد شد و تمام پیامهای بینام و نشانی که حاوی توهین به هر فرد و تفکری باشد راهی به بخش پیامها نخواهد یافت.
امیدوارم این آغاز، آغازِ دوستیهای تازه و احترام به شعر و شعور انسانی باشد!
و یک ترانه برای آغاز!
تفسیر تو
بی معجزهی دیدار، لبخند شکوفا نیست
زخمِ تن خواهش را، جز بوسه مداوا نیست
دیباچهی آرامش بی نام تو مخدوش است
رویای تمام شب، یک ثانیه آغوش است
با تو ابدی بودن، فرجام شکیباییست!
گلخندهی تو شرحی بر واژهی «زیبایی» ست!
تفسیرِ تو مشکل نیست! تو سادهتر از نوری!
پیچیده ولی ممکن! نزدیک من وُ دوری!
تو سهمِ من از رویا! تو سهمِ من از روزی!
خورشیدِ نگاهت را بر ثانیه میدوزی!
بی معجزهی دیدار، لبخند شکوفا نیست
زخمِ تن خواهش را، جز بوسه مداوا نیست
ح.ع
برای عسلترین حادثهی زندگیم!

