تبليغاتX
گـــــــــــــــــــزاره
<آزادی زیباترین گزاره‌ی گفتمان انسانی‌ست>

 

 

 * در تاریکی چشمانت را جستم

    در تاریکی چشم هایت را یافتم

    و شب ام پر ستاره شد.

    تو را صدا کردم

    در تاریک ترین شب ها دل ام صدایت کرد

    و تو با طنین صدایم به سوی من آمدی.

    با دست هایت برای دستهایم آواز خواندی

   برای چشم هایم با چشمهایت

   برای لب هایم با لب هایت

   با تن ات برای تن ام آواز خواندی.

   من با چشم ها و لب هایت انس گرفت

   با تن ات انس گرفتم ،

   چیزی در من فروکش کرد

   چیزی در من شکفت

   من دوباره در گهواره ی کودکی خویش به خواب رفتم

   و لبخند آن زمانی ام را باز یافتم.....                                  

 

خانه ات را هک کردم...جسارت ام را ببخش! می دانم این روزها آنقدر درگیری که فرصت نوشتن نداری! پس من می نویسم! در روز میلادت ..برای تو و می خواهم پاسخ بوسه هایی که در این خانه به من تقدیم شد را بدهم...پاسخ لحظات صبوری ات را ، پاسخ ترانه های عاشقانه ات را...می توانم؟! شک دارم...نه هرگز نمی توانم...تنها می نویسم تا بدانی که دوستت دارم و با تو بودن و در هوایت نفس کشیدن را باور ندارم...

زمستان تلخ و سرد  ، 25 بهمن 83 ، را گذراندیم! بد و سخت اما گذشت و به بایگانی پیوست...به تابستان گرم وآفتابی ، 3 تیر 84 ،رسیدیم دیر اما هرگز فراموشش نمی کنیم و  سرانجام بهار سبزو با طراوت ، 29 اردیبهشت 85 ، در روزهای زندگی مان خودنمایی کرد و تا ابد در تقویم قلب هایمان حک شد...

 

به فردا دلخوشم

شاید که فردا طلوع روز خوشبختی من باشه....

 

به همه فرداهایی که با تو و در کنارتو خواهم گذراند دلخوشم...به عطر بودنت و گرمای دستانت و به استواری شانه هایت !

 

با هم پشت ما کوهه

نمی ترسیم ، نمی افتیم ، نمی بازیم ...

 

می دانم که می توانیم با هم از همه موانع عبورکنیم ، همه سدها را بشکنیم  ، از موجهای دریای زندگی هراس نداشته باشیم و برسیم به هر آنچه آرزوی هر دوی ماست...

 

*من آفتاب را باور دارم

  من دریا را باور دارم

  و چشم های تو سرچشمه ی دریاهاست......

 

تو به من ثابت کردی که " دوست داشتن نه زنجیری بر پا که پری برای پرواز است..."  دستان لرزان مرا با قدرت دستانت آرام کردی و قلب سرکشم را رام...

 

تولدت مبارک !

میلاد سبزت خجسته عزیزترین رویای تحقق یافته ی این روزها ... امید به سالیان سال شاد و خوش زیستن در کنار تو ! امید به سرسبزی همه بهاران زندگی ات و امید به شاد بودن ابدی قلب مهربانت...

 

* با تو من دیگر در سحر رویاهایم تنها نیستم ...

 

ممنون همه لحظاتی هستم که بی دریغ به زندگی ام هدیه کردی ، ممنون همه گذشت ها و صبوری هایت ، همه تلاش ها و زحماتت....

 

*  فریاد من بی جواب نیست ، قلب خوب تو جواب فریاد من است ...

 

 این ترانه هم پیشکش تو و چشمان نجیبت ...

 

آفتابی ترین خنده ام مال تو ، به شرطی که هر درد تو مال من!

همه سرخی لحظه ها مال تو ، به جایش همه زرد تو مال من!

من از تو به تو بهترم ، تواز من به من آشنا تر!

من از تو به تو خوبتر ، تو از من به من بی ریاتر!

 

بگو تاج خورشید را پس بگیرند ،

که فردا طلوعت تماشایی است !

بگو مرز دریا و خشکی کجاست؟

که تردید در چشم مرغان دریایی است!

 

تویی غایب لحظه های لطیف ! ردای لطیف غزل مال توست!

تو فالْ تماشای چشمانمی ! تماشاییه دیدن فال تو!

کمی مانده تا شهر آیینه ها! صدایم کن از عمق سبزینه ها!

بدون حضورت چه تکراری است ، ورق های تقویم ْ آدینه ها!

بگو تاج خورشید را پس بگیرند ،

 

که فردا طلوعت تماشایی است !

بگو مرز دریا و خشکی کجاست؟

که تردید در چشم مرغان دریایی است! ( حلالم کن به یک لبخند - علی احمدی)

 

* (هوای تازه – احمد شاملو)

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 16:12  توسط حسن علیشیری  |