تبليغاتX
گـــــــــــــــــــزاره
<آزادی زیباترین گزاره‌ی گفتمان انسانی‌ست>

مدتها بود که وبلاگ را به‌روز نکرده بودم. دوست‌تر مي‌داشتم که نوشته‌ي روشنک عزيزم همچنان بر فراز باقي نوشته‌ها باشد. حسي براي نوشتن در فضاي دلمرده‌ي اينترنت که دست‌کم در بخش ترانه گاهي بوي‌ گند توهين و تهمت و بي‌حرمتي مي‌گيرد باقي نمانده است. اگر نبود اين مرداد تب‌دار لعنتي و ياد پدري بزرگوار که دو سال پيش در همين روزها رخت سفر بست، باز هم سکوت مي‌کردم... تنها چند نکته را به اختصار مي‌نويسم و مي‌گذرم:

 

1- زيباترين اتفاق اين چند وقتِ اخيرِ به روز نکردن، گشايش وب‌سايت رفيق هم‌راه و هم‌ترانه‌ام، يغما گلرويي بود. زحمات چند ماهه‌ي او و اليشا شمسيانِ دوست داشتني به بار نشست و اين وب‌سايت پر و پيمان، که به جرات کاملترين وب‌سايت بين دوستان ترانه‌سراست، آغاز به کار کرد. يغما تمام کتابهاي منتشر شده و منتشر نشده‌ي خود را به طور کامل در وب‌سايتش قرار داده، عکسهاي فراواني از او و ديگر هنرمندان، به اضافه‌ي عکسهايي که به عنوان يک عکاس گرفته را نيز مي‌توانيد در سايتش ببينيد. بخش‌هاي ديگري همچون وبلاگ و آلبوم‌هاي موسيقي نيز در راهند. يغماي عزيز لطف کرده و يکي از کتاب‌هاي تازه‌ي خود با عنوان «ما رو ببخشين آقاي ديکتاتور» را به من تقديم کرده. براي اين دوست و برادر هميشگي‌ام و همچنين اليشا شمسيان که پيگيرانه مديريت سايت را به عهده دارد آرزوي موفقيت روزافزون دارم.

 

2- هفت‌سنگ با نيروهاي جوان و خوش‌فکرش همچنان به خوبي مي‌تازد و پيش مي‌رود. هر بار که شماره‌ي تازه‌اي از هفت سنگ را مي‌خوانم داغ دلم تازه مي‌شود که چرا مطلبي نداده‌ام و سر قرارهاي ماهانه‌ي «ديدنيها» حاضر نشده‌ام. اما باز چند هفته‌اي مي‌گذرد و مشغله‌هاي روزمره نمي‌گذارد چيزکي براي اين مجله‌ي دوست‌داشتني اينترنتي- که نه خودش تن به ابتذال داده و نه بچه‌هايش صداقتشان را از کف داده‌اند- بنويسم. رفقاي هفت‌سنگي! مي دانم خيلي اهل رمانتيک‌بازي نيستيد، اما خيلي دلم برايتان تنگ شده!

 

3- کانال ماهواره‌اي ايران موزيک و ويديوکليپ‌هاي خوش و آب و رنگ! ايران موزيک و تماشاگران فراوان که گوي سبقت را از PMC و T2 ربوده! ايران موزيک و خواننده‌هاي ابرو برداشته، مردان زن‌نما! ايران موزيک و دخترکان رقاص و خواننده، جورکش ممنوعيت صدا و ترقص بانوان! ايران موزيک و ترانه‌هاي مزخرف،‌خزعبلات موزون! ايران موزيک و لب زدن‌هاي غزل حشمت و شوي مد دختران جوان و نمايشگاه اتومبيل‌هاي مدل بالاي حميد شفيع‌زاده! من که حالم بد مي‌شود، شما را نمي‌دانم!

 

حرف آخر مثل هميشه و هنوز براي تو و خطاب به توست. مي‌دانم دلتنگي و روزهاي سختي را مي‌گذراني. تلخي آن همه روز وحشتناک در ذهنت تکرار مي‌شود و ياد پدري که مهربانيش هنوز از اعماق آن عکس سه در چهار پيداست. اما خوشنودم که اين‌بار در کنار توام و مي‌توانم شانه‌ي گريه‌هايت باشم. مي‌دانم که او نيز از فراز ابرها، در اوج آسمان‌ها ما را مي‌پايد و به سرخوشي کودکانه‌مان مي‌خندد...

 

 

براي دلتنگي‌هاي تو، اشکهاي تمام‌نشدني مادر و جاي سبز پدر...

 

«چه فایده داره ترانه؟! وقتی که چشات خيسه!

وقتی شاعر نمی‌تونه، از بغض تو بنويسه!»

 

مرداد تب‌دار                                                                  

 

يه خبر بد، گرچه خیلی دیر

يه بغض غريب، يه گريه‌ی سير

 

چشمی پر از خون، دلی پر از درد

يه بوسه روی پيشونی سرد

 

تنهاییِ تو، تنهاییِ ما

وقتی توی تب می سوزه رویا

 

وقتی که بارون دنبال چتره

وقتی که شاعر آخر سطره

 

مرداد تب دار، مرداد بی‌تاب

وقتی که مشکی می‌پوشه مهتاب

 

توقف قلب، یه قلب صادق

می‌پره رنگ از چهره عاشق

 

می‌سوزه شمع جون یه مادر!

وقتی تو ابرا گم می‌شه پدر!

 

ح.ع

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 22:52  توسط حسن علیشیری  |