1)
اين يك بهاريهي با تاخير است!
2)
سالي كه گذشت، سال 1385، بيشك زيباترين سال تمام زندگيام بود. با خواستگاري و نامزدي شروع شد و با چيدن و آراستن خانهي روياهامان به پايان رسيد. اين روزها هم كه سخت درگير و دار مقدمات عروسي هستيم. مثل خوابي شيرين، رويايي كه به بار نشسته است. عزيزم! روشنكم! با تو بودن و كوشيدن، با تو بودن و با دنيا جنگيدن بزرگترين بهانههاي زندگي من هستند. دوستت دارم و به اين دوست داشتن سخت ميبالم. مثل هميشه باش و روشنيبخش خانهي مشتركمان بمان، خورشيدبانو!
3)
در سال گذشته، به نسبت سالهاي پيش از آن، از كار ترانه و ترانهسرايي فاصله گرفتم. بخشي از اين فاصله گرفتن ناخواسته و به سبب مسائل شخصي و مشغلهي زياد بود و بخش ديگري خودخواسته و به جهت رسيدن به حال و هوايي تازهتر. بسيار كم ترانه نوشتم و كمتر از آن با آهنگسازان و خوانندگان همكاري كردم(كه اين بخش به خواستن و نخواستن من ربطي نداشت). كارهاي زيادي از ساليان گذشته مانده كه هنوز به بازار نيامده، آلبوم كامل رضا اردشيري، چند ترانه با صداي كيوان رجبي، مرتضي مصدق، فرزاد انصافي، حبيب محمدي و شادروان ناصر عبدالهي. تنها همكاري قابل ذكر سال گذشته را با بابك زرين و براي يكي از بزرگان آنسوي آبها انجام دادم ،كه به نظر ميرسد حالا حالاها بايد منتظر به بار نشستنش بمانم. همكاري با گروه ايراني-سوئدي «فانوس» و آشنايي با «رامين آزادمهر» آهنگساز و خوانندهي اين گروه نيز از سال گذشته آغاز شد و اميدوارم به زودي به خلق ترانههايي شنيدني منجر شود.
در زمينهي ترجمه كارهايي را شروع كردهام كه متاسفانه هنوز به پايان نرسيدهاند. برگردان اشعار «آلن گينزبرگ» و «كارل سندبرگ» به همراه يغما گلرويي، همچنين ترجمهي چند داستان كوتاه از اين جمله هستند.
امسال بيشتر زمانم را به ويراستاري و آمادهسازي كتابهاي بعضي از دوستانم پرداختم كه خوشبختانه چند تايي منتشر شدهاند و مابقي نيز تا زمان نمايشگاه كتاب منتشر خواهند شد. (نمايشگاهي كه هنوز درست معلوم نيست كي و كجا برگزار ميشود و چه كسي در آن شركت ميكند و نميكند.) كتابهاي «بر تابي از ترانه» مجموعه اشعار «نزار قباني» با ترجمهي «زهرا پورشيري» و «سيامك بهرامپرور» و همچنين «تا كشف عطر گندم» مجموعه ترانههاي «علي احمدي» را نشر دقايق منتشر كرده. «تصور كن!» مجموعه ترانههاي «يغما گلرويي» و «چپق صلح» كه يك شعر بلند يغماست را نيز انتشارات نگاه چاپ خواهد كرد.
4)
يك روز دو چشمم خيس
يك روز دلم چون گيس
آشفته و ريساريس
بردار دگر بردار
بردار به دارم زن
از روي پل فرديس!
مدتها پيش در يك جمع خصوصي با خوانندهي متفاوتي آشنا شدم كه بسياري از كارهايش حيرتآور و مبهوتكننده بود. حدس ميزدم كه زماني آثارش همهگير شود و به شهرت و محبوبيت برسد. خوشبختانه اين اتفاق بسيار زودتر از حد تصور من رخ داد و «محسن نامجو» اينروزها به صداي اول موسيقي به ويژه در بين اهالي اينترنت تبديل شده است. ترانهي تيتراژ سريال نوروزي «رضا عطاران» را هم او خوانده. اميدوارم نمكگير تلويزيون نشود و از راه متفاوت ساخت و سرودن و خواندن منحرف نگردد، آمين!
5)
نوشتن مطالب كوتاهي را شروع كردهام به نام «دلخوشيهاي كوچك من». دربارهي چيزهايي كه دوستشان دارم وبسياري از آنها ربطي به هم ندارد. با توجه به شخصي بودن اين نوشتهها قصد دارم به صورت هفتهگي آنها را همين جا در اين وبلاگ قرار دهم. شايد بد نباشد موضوع برخي از اين نوشتهها را بدانيد: مجلهي فيلم، چاي، اسنوكر، احمد شاملو، پرسپوليس، ميدان اسبي عظيميه، تارانتينيو، پدرو آلمودوار، مرشد و مارگريتا، سينما ساويز گوهردشت، كيشلوفسكي، دكلمههاي ايرج جنتي عطايي، كارتونهاي كمپاني پيكسار، ابي، بازي هواپيماي آتاري... خوشحال ميشوم اگر در مورد اين موضوعات و موارد ديگري كه در آينده خواهم نوشت، نظر و نوشتهي با ربط يا بيربطي داريد مرا هم در جريان قرار دهيد.
6)
چند شعر كوتاه براي تو:
مرا همچون قرص خوابي
در انتهاي يک شبِ سردرد
بلعيدهاي
تنها يک شب
مهمان خواب تو هستم!
*
وقتي ميخوابي
ساعت خانه هم با تو به خواب ميرود
پ.ن:
یغما گلرویی ترانه تازه ای را در وبلاگش منتشر کرده به اسم "عید شما مبارک!!":
عـید شما مبارک! کارتون خوابای خسته!
یه سال زشتِ تازه، چشم انتظار نشسته!
عـید شما مبارک! بچه های فال فروش!
چن سالُ زجر کشیدین، یه سالِ دیگه هم روش!
عـید شما مبارک! زندونیای اوین!
زندونیای قصرُ گوهردشتُ ورامین!
عـید شما مبارک! معلمای حبسی!
سارا انار نداره، توی کتاب درسی...
نوروز 1386