تبليغاتX
گـــــــــــــــــــزاره
<آزادی زیباترین گزاره‌ی گفتمان انسانی‌ست>

1)
این روزها حسابی درگیرم. کار اداری هر روزه از یک طرف و کلاس‌های تا 10 شب از طرف دیگر حسابی رمقم را گرفته. دو هفته‌ای هم هست که در برنامه‌ی «با ستاره‌ها»ی رادیو البرز (صدای غرب استان تهران) تولید و اجرای بخش‌هایی را به عهده گرفته‌ام و این همه باعث شده بیشتر از هر زمان دیگر شرمنده‌ی همسر گرامی و شعرها و ترانه‌ها و ترجمه‌های نیمه‌کاره شوم. چند روزی بیشتر تا اسکار نمانده و هنوز هیچکدام از فیلم‌های نامزد بهترین فیلم را ندیده‌ام. (تماشای مراسم هم بدون دیدن دست کم این پنج فیلم که فایده‌ای ندارد). بگذریم از اینکه  مدت‌هاست نتوانسته‌ام کتابی را کامل بخوانم و تمام مطالعه‌ام محدود شده به اخبار روزانه در اینترنت و خواندن شبانه‌ی مجله‌ی فیلم و شهروند... خلاصه بدجوری درگیرم!

2)
مدت‌ها بود قصد داشتم وب‌سایت جمع و جوری دست و پا کنم برای جمع‌آوری کارهای منتشر شده و نشده‌ام. بالاخره دامینی ثبت کردم و امیدوارم بتوانم در چند ماه آینده و به مرور زمان کاملش کنم و وبلاگم را نیز به آنجا انتقال دهم. می‌توانید سایت مرا (و صفحه‌ی ورودی موقتش را) از اینجا ببینید: www.alishiri.com

3)
در مورد «سنتوری» و ماجرای انتشار نسخه‌ی غیرقانونی‌اش فراوان نوشته‌اند. داشتم با خودم کلنجار می‌رفتم که این نسخه‌ی دزدی را ببینم یا نه که خبر اعلام شماره حسابی برای پرداخت هزینه‌ی نپرداخته‌ی بلیطمان رسید و ... باقی قضایا را از نگاه و قلم «روشنک» و «میثم» بخوانید. شاید بعد ازدیدن فیلم من هم چند خطی نوشتم.

4)
oggy

تازگی‌ها، به لطف یک دوست خوب، یک شاهکار -دست کم برای ما- تازه کشف کرده‌ایم: OGGY!! یک کارتون فرانسوی که شخصیت اصلیش یک گربه‌ی چاقِ تنبلِ احمقِ دوست‌داشتنی است که مدام با سه سوسک حمام درگیر است. همین‌جا از دوستانم دعوت می‌کنم برای شرح مناقب و عظمت‌های این کارتون فوق‌العاده پا پیش بگذارند. خدا را چه دیدید شاید اصلا برای Oggy عزیز تو سری خور یک وبلاگ دسته‌جمعی زدیم!
-وب سایتOggy 
- برای آشنایی بیشتر با این کارتون و شخصیت‌هایش + را ببینید
-این هم کانالی + که خواب شب را از ما ربوده!!

5)
گرچه شاید دیر به نظر برسد اما دق می‌کنم اگر اینجا ننویسم که ولنتاین امسال، بی‌تردید بهترین ولنتاین عمرم بود! جشنی کوچک و دونفره زیر سقفی مشترک به صرف پیتزای دلچسبی که همسر گرامی پخته بود، برای من یکی دیگر از زیباترین شب‌های عمرم را ساخت.
این هم برای تو، غزل زندگیم!:

بی‌قافیه دوست دارَمَت
بی حاجت واژگان دو رو
واژگان دروغ‌گو!
بی آنکه بگویم
یا بگویی!

در بی‌وزنی
موزون می‌خواهمت
که موسیقی ببارد از نگاهم
به هنگام دیدنت،
و غزل آغاز شود
به وقت خندیدنت!
(ح.ع)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 14:27  توسط حسن علیشیری  |