تبليغاتX
گـــــــــــــــــــزاره
<آزادی زیباترین گزاره‌ی گفتمان انسانی‌ست>

پرسپولیس قهرمان شد! پیشتر اینجا نوشته بودم که باید برای قطبی کلاس ناسزا و زیر آب زنی بگذراند و گرنه با این اخلاق جنتلمنانه، در این فوتبالِ لمپن‌زده‌ی نامرد امیدی به او نیست. اما امروز خوشحالم که از پسِ همه‌ی لمپن‌ها و زیرآب‌زن‌ها و مردان هزار و چند چهره‌ی فوتبال بر آمده و تیمش را، که تیم محبوب من و چندین و چند میلیون ایرانی دیگر است قهرمان کرده. گرچه هنوز هم حس می‌کنم در این سرزمین نخبه‌کش آینده‌ی مربی و انسان نخبه و شریفی چون او به شدت در خطر است.
و اما به قهرمانی پرسپولیس برگردیم....فقط افرادی که زمانی خود را در اکثریت حس می‌کردند و با این حال همیشه، یا نه، خیلی وقت‌ها مجبور بودند حس تلخ شکست را لمس کنند، درک می‌کنند که قهرمان شدن در دقیقه‌ی 96 چه لذتی دارد! اگر چه این لذت با اولین برخورد با جامعه‌ای که بیرون از درهای خانه انتظارت را می‌کشد از هم می‌پاشد. اما چه باک! می‌شود تا مدت‌ها این حس را مثل خاطره‌ی خوردن یک غذای لذیذ، در روزهای گرسنه‌گی‌های تمام‌نشدنی، در ذهن مرور و در دهان مزمزه کرد.
حقیقت تلخی‌ست اما ما، جماعتی که سعی می‌کنیم، فقط سعی می‌کنیم دست کم در اندیشیدن هم‌رنگ جماعت نباشیم و به آرمان‌ها بزرگتری فکر کنیم، در بهترین حالت و با احتساب تمام افرادی که روزی چند ثانیه فکر می‌کنند، اقلیت مغمومی هستیم، که لبخندهایمان زودگذر است و دلتنگی‌هایمان پر دوام! قهرمانی پرسپولیس هیچ چیزی برایمان نداشته باشد، امیدوارمان می‌کند گاهی حتا پس از دقیقه‌ی نود هم امید رستگاری هست....دیروز حول و حوش دقیقه‌ی 85-86 روشنک می‌گفت «تموم شد دیگه مگه این که معجزه بشه» و معجزه رخ داد! گاهی، وقتی زیادی خوش‌بین می‌شوم حس می‌کنم روزی برای ما هم معجزه‌ای رخ می‌دهد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:20  توسط حسن علیشیری  | 

آنچه می خوانید یادداشت کوتاهی است در مورد ترانه «سیمرغ» اردلان سرفراز که در شماره ششم مجله «رویش» منتشر شده است. با سپاس از برادر خوبم «میثم یوسفی» به خاطر لطف همیشگی اش!

***

در بین اهالی ترانه، اردلان سرفراز ارج و قرب فراوانی دارد. کمتر دیده‌ايم حتا کسانی که دوستش نمی‌دارند از او بد بگویند و بخواهند با او دشمنی کنند. نگارنده  هم همچون بسیاری از علاقه‌مندان ترانه از دوست‌داران جدی و همیشگی این ترانه‌سرای خوب کشورمان بوده و هستم. بسیاری از ترانه‌هایش را از بَرَم و سادگی و عاطفه‌ی بی‌دریغ آثارش را می‌ستایم. اما گاهی، به ویژه در ترانه‌هایی که به تازگی از او می‌شنويم، کم‌دقت‌هایی ديده مي‌شود که از زیبایی ترانه می‌کاهد.
یکی از این موارد، ترانه‌ی سیمرغ است که آن را با موسیقی آهنگساز خوب، فرید زلاند و صدای راستین شنیده‌ایم. در بخشی از این ترانه آمده است:
هزاران بار ما را سوخت
حریق حادثه تا مرز خاکستر
ولی ما نسل سیمرغیم
که از خاکستر خود می گشاید پر

دانشنامه‌ی اینترنتی ویکی پدیا با ارجاع به كتاب‌هاي «نقد تطبیقی ادیان و اساطیر در شاهنامه فردوسی و خمسه نظامی و منطق الطیر عطار» نوشته‌ي حمیرا زمردی، «منطق‌الطير» عطار نيشابوري و «سیمرغ در قلمرو فرهنگ ایران» نوشته علی سلطانی گرد فرامرزی، در مورد سیمرغ اینچنین نوشته است:

«سیمُرغ نام یک چهره‌ي اسطوره‌ای-افسانه‌ای ایرانی است. او نقش مهمی در داستان‌های شاهنامه دارد. کُنامش کوه اسطوره‌ای قاف است. دانا و خردمند است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را می‌پرورد و همواره او را زیر بال خویش پشتیبانی می‌کند. به رستم در نبرد با اسفندیار رویین‌تن یاری می‌رساند و... جز در شاهنامه دیگر شاعران پارسی‌گوی نیز سیمرغ را چهره‌ي داستان خود قرار داده‌اند. از آن دسته‌است منطق الطیر عطار نیشابوری.»... «منطق الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هُدهِد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دسته‌ي خاصی از انسان‌ها تصویر می‌شود. سختی های راه باعث می‌شود مرغان یکی یکی از ادامه‌ي راه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف می‌رسند و در حالتی شهودی در می‌یابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند.» +
همان‌گونه که می‌بینید در هیچ‌جای تاریخ ادبیات و اساطیر ما جایی یافت نمی‌شود که سیمرغ از خاکستر خود پر بگشاید! پرنده‌ای که با این ویژگی، نه تنها در ایران، که حتا در فرهنگ مغرب زمین مشهور است، همان طور که همه می‌دانیم، «ققنوس» است!
باز هم به نقل از ويكي‌پديا: «ققنوس Phoenix پرنده‌ای است افسانه‌ای و بسیار زیبا و منحصر به فرد در نوع خود كه بنا بر افسانه ها 500 یا 600 سال در صحاری عرب عمر می‌كند، خود را بر تلی از خاشاك می‌سوزاند، از خاكسترش دگر بار با طراوت جوانی سر بر می‌آورد و دور دیگری از زندگی را می‌گذراند و غالبا تمثیلی است از فنا ناپذیری و حیات جاودان» + 
به نظر می‌رسد اردلان سرفراز پرنده‌ای «که از خاکستر خود می گشاید پر» و «ققنوس» نام دارد را با «سیمرغ» به سهو اشتباه گرفته است. زیرا اساس این ترانه بر زادن از خاکستر است...دوباره سطرهای نخستین ترانه را بخوانید...این احتمال نیز وجود دارد که اردلان سرفراز عزیز متوجه تفاوت این دو پرنده بوده و به دلایلی که ما نمی‌دانیم به جای «ققنوس» از «سیمرغ» استفاده کرده است. که این هم عذر بدتر از گناه است و دادن اطلاعات اشتباه به شنونده ترانه.
گرچه با وجود اشتباهي اينچنيني در این ترانه، و همچنین تغییر ناگهاني زبان به محاوره در انتها، با ترانه‌اي شنيدني طرف هستيم، فقط سعی كنيد در هر بار شنیدنش تمام «سیمرغ»ها را «ققنوس» بشنويد تا تشبیه زيباي اردلان خراب نشود!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:32  توسط حسن علیشیری  | 

دقیقه‌ها کنار تو،غنیمته غنیمت
یه فرصت ساده برای صحبت
برای شیر و شکر و شکفتن
برای جاودانه از تو گفتن
برای حسِ صبح زود و دیدار
قدم زدن تا لحظه‌های بیدار

غنیمته همین کنار تو بودن
غنیمته همیشه از تو سرودن
غنیمته که با تو هم‌خونه‌گی
هم‌نفست عاشقی، دیوونه‌گی

تو این زمونه‌ی بد و مصیبت
حضور تو غنیمته غنیمت!
یه لحظه آرامش میون طوفان
یه سرپناه گرم تو برف و بوران
یه ماه زیبا تو شب سرنوشت
خونه‌ای که چارفصلش اردیبهشت...

غنیمته همین کنار تو بودن
غنیمته همیشه از تو سرودن
غنیمته که با تو هم‌خونه‌گی
هم‌نفست عاشقی، دیوونه‌گی

برای تو و میلاد اردیبهشتی‌ات...
برای تو و آرامشی که می‌آفرینی...
برای صبوری و استقامتت...
و برای فردایی روشن و تا همیشه عاشقانه...
روشنکم!
تولدت مبارک!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:55  توسط حسن علیشیری  |