خرماپزون تو دل زمستون!
این ترانه را یک بار میثم یوسفی عزیز لطف کرد و در وبلاگش قرار داد. بعضی دوستان هم در انجمن ترانه آن را شنیدهاند. بازانتشارش در اینجا بیشتر از این جهت است که نظرات دیگر دوستان را بخوانم و بدانم!
##
##
خرماپزون
همه به فکرِ نونن! کسي به فکر ما نيس!
خرماپزونه انگار، کسي تو کوچهها نيس
شبِ سپيده مُرده، ستارهها را خورده
به جاش رو خاکِ زمين، نئون بالا آورده
تراکمِ عفونت، راهِ گلوشُ بسته
حضرت شب انگاري از خون کوچه مسته
با خنجري تو دستش، تلوتلو ميخوره
هي عربده ميکشه، ترانه سرميبره
**
اونورِ شهر يه صحنه، که بي ستاره مونده
شعلهي آزارِ شب، ديواراشُ سوزونده
همه بليط خريدن، شايد که پرده واشه
شايد که نور فانوس، نور ستاره باشه
مليجکاي دربار، مشغولِ لودهبازي
داروغه و ميرغضب، گرمِ ستاره سازي
از پولک و ابريشم مي خوان ردا بسازن
اونُ رو شونههاي خواجهي قصر بندازن
ميخوان با نور پيهسوز، صحنه رُ روشن کنن
لباس آدماي شريفُُ بر تن کنن
حالا بايد بخونه، از پشتِ پرده شحنه
لب بزنه ستاره، قر بده روي صحنه
مردم ماتِ قصه به صحنه چشم ميدوزن
اونا که رنگِ روزَن، تو تنهايي ميسوزن
**
حضرت شب هنوزم تو کوچهها ميغُره
ماهُ فلک ميکنه، روشني سر ميبره!
همه به فکرِ نونن! کسي به فکر ما نيس!
خرماپزونه انگار، کسي تو کوچهها نيس!
ح.ع

