تبليغاتX
گـــــــــــــــــــزاره - خرماپزون تو دل زمستون!

خرماپزون تو دل زمستون!

این ترانه را یک بار میثم یوسفی عزیز لطف کرد و در وبلاگش قرار داد. بعضی دوستان هم در انجمن ترانه آن را شنیده‌اند. بازانتشارش در اینجا بیشتر از این جهت است که نظرات دیگر دوستان را بخوانم و بدانم!

##

ربطی به این ترانه ندارد، اما جمعه به همراه دوستان رفته بودیم کنسرت ناصر عبدالهی! که قرار بود بعد از دو بار لغو شدن بالاخره برگزار شود. دوساعتی در سالن معطل ماندیم و چیدن سازها بر روی صحنه و سیم کشی صدابرداران را تماشا کردیم، گفتند جناب ناصریا از بندرعباس می آید و پرواز دیر انجام شده و الان در راه کرج است. این را ساعت ۷ گفتند! برای ساکت شدن جمعیت معترض کمی بداهه نوازی ارکستر و خوانندگی یکی از حضار خواننده(!!) را به خوردمان دادند و آخر سر گفتند جنابشان نرسیده! البته ساعت ۸! آقای مجری هم مقادیر متنابهی توهین بارمان کردند که چقدر بی فرهنگید که به نشانه اعتراض سوت می زنید و تهدیدمان کردند به دستگیری توسط نیروهای وظیفه شناس انتظامی! ما هم به همراه ۳-۴ هزار نفر دیگر سرمان را پایین انداختیم و با آرامش از سالن خارج شدیم تابلیط کنسرت هفته بعد را دریافت کنیم!! یا برویم و پولمان را پس بگیریم که می گیریم!!

همین دیشب یکی از دوستان آهنگساز خبر از کنسرت ناصر عبدالهی در همان شب در بندرعباس داد! راست و دروغش به گردن راوی!! 

##

آره عزیز! چه خرماپزونیه! حتا تو دل این زمستونِ دودزده‌ی بی‌برف!

 

خرماپزون

 

همه به فکرِ نونن! کسي به فکر ما نيس!

خرماپزونه انگار، کسي تو کوچه‌ها نيس

 

شبِ سپيده مُرده، ستاره‌ها را خورده

به جاش رو خاکِ زمين، نئون بالا آورده

 

تراکمِ عفونت، راهِ گلوشُ بسته

حضرت شب انگاري از خون کوچه مسته

 

با خنجري تو دستش، تلوتلو مي‌خوره

هي عربده مي‌کشه، ترانه سرمي‌بره

**

اونورِ شهر يه صحنه، که بي ستاره مونده

شعله‌‌ي آزارِ شب، ديواراشُ سوزونده

 

همه بليط خريدن، شايد که پرده واشه

شايد که نور فانوس، نور ستاره باشه

 

مليجکاي دربار، مشغولِ لوده‌‌بازي

داروغه و ميرغضب، گرمِ ستاره سازي

 

از پولک و ابريشم مي خوان ردا بسازن

اونُ رو شونه‌هاي خواجه‌ي قصر بندازن

 

مي‌خوان با نور پيه‌سوز، صحنه رُ روشن کنن

لباس آدماي شريفُُ بر تن کنن

 

حالا بايد بخونه، از پشتِ پرده شحنه

لب بزنه ستاره، قر بده روي صحنه

 

مردم ماتِ قصه به صحنه چشم مي‌دوزن

اونا که رنگِ روزَن، تو تنهايي مي‌سوزن

**

حضرت شب هنوزم تو کوچه‌ها مي‌غُره

ماهُ فلک مي‌کنه، روشني سر مي‌بره!

 

همه به فکرِ نونن! کسي به فکر ما نيس!

خرماپزونه انگار، کسي تو کوچه‌ها نيس!

 

ح.ع

!! نوشته شده توسط حسن علیشیری | 12:35 | دوشنبه دوازدهم دی 1384 •