تبليغاتX
گـــــــــــــــــــزاره - بوسه‌ی سیزدهم

بوسه‌ی سیزدهم

...تو را ندیدن دشوارتر از آنی بود که تصور می‌کردم! حس نفس‌تنگی و بغضی مخفی در واژه‌های بی‌رمق و صدایی گرفته، کوچک‌ترین عوارض دور بودن از توست. که دوریت «آزمون تلخ زنده‌به‌گوری‌ست» و مجال با تو بودن «بی‌رحمانه اندک»! از همین است که با تو بودن را ،هر چند اندک، لحظه‌به‌لحظه زندگی می‌کنم و عطر بودنت را نفس می‌کشم. و قانعم به همین دقایق کوتاه، چرا که جهنم بی‌تو بودن را تجربه کرده‌ام! و می‌ستیزم برای هرچه بیشتر با تو بودن و زیر یک سقف نفس کشیدن.

و هم‌سقفی با تو، تازه آغاز قصه‌های تازه‌ی عاشقانه و ترانه‌های دیگرگونه‌ی همراهی‌‌ است. جلدی دیگر بر رمانی که مدتهاست آغاز شده، از همان زمانی که عاشقت بودم و نمی‌دانستی، از زمانی که می‌دانستی و نبودی...مثل همیشه و هنوز، گذشته و آینده اعتراف می کنم! به عشق! به ربودن ترانه از صدای خنده‌هایت! پس بخند تا ترانه هم رنگ شادی بگیرد!

 

اعتراف

 

مي‌خوام اعتراف کنم!

من عاشق تو بودم!

واسه تو از آسمون

ستاره مي‌ربودم!                  

 

مي خوام اعتراف کنم!

فاصله رو شکستم

راه عبور تو رو

از شهر غصه بستم

 

آره اقرار می‌کنم به سرقت طرح چشات

به ربودن ترانه از صداي خنده‌هات

مي‌نويسم و پاي حرفامو امضا مي‌کنم

من خودم بساط اعداممو بر پا مي‌کنم

 

مي خوام اعتراف کنم!

من عاشق تو بودم!

هميشه بي‌اجازه

اسم تو رو سرودم!

 

مي خوام اعتراف کنم!

به لذت بوئيدنت!

لرزش دست و دلم

تو لحظه‌ي رسيدنت!

 

مي خوام اعتراف کنم!

تا دستامو ببندي!

تو چشام زل بزني

به سادگيم بخندي!

 

آره اقرار می‌کنم به سرقت طرح چشات

به ربودن ترانه از صداي خنده‌هات

مي‌نويسم و پاي حرفامو امضا مي‌کنم

من خودم بساط اعداممو بر پا مي‌کنم

 

ح.ع

 

!! نوشته شده توسط حسن علیشیری | 11:37 | سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 •