من افتخار می کنم، پس هستم!

جلال نازنینم، موجی در اهالی وبلاگستان انداخته که بیا و ببین! همه شروع کردهاند به نوشتن فهرست افتخاراتشان. من هم برای عقب نماندن از جماعت مفتخران و پیوستن به تالار افتخارات وبلاگستان افتخاراتم را در اینجا لیست کردهام. باشد برای ثبت در تاریخ! (تازه بر خلاف خیلی از بچهها بیشتر افتخارات من واقعیاند)
§ تولد در بیمارستانی که میگویند بچهی دوم جمشید مشایخی هم در آن دنیا آمده
§ مسلط به زبان فارسی دری، انگلیسی میانه و گذراندن نه واحد زبان فرانسه بدون حتا حفظ کردن یک کلمه!
§ سرودن اولین شعر بیوزن و قافیه در سن سه سالهگی و ملقب شدن به لقب «رویایی» توسط اهالی فامیل (در حالی که هیچ کدامشان یداله رویایی را نمیشناختند)
§ خوانندهی پیگیر و مداوم مجلهی «کیهان بچهها» از سن 6 سالهگی (آن هم وقتی قیمتش 2 تومان بود و قدم به پنجرهی دکهی روزنامهفروشی نمیرسید)
§ کلاس اول که بودم یک هفتهای تمام کتاب فارسی را خواندم.
§ برندهی جایزهی اول داستاننویسی منطقه در کلاس سوم (با داستانی که مادرم نوشته بود و تازه خودش هم آن را از جای دیگر خوانده بود)
§ آغاز فعالیت مطبوعاتی با انتشار روزنامهدیواری در کلاس چهارم دبستان و همزمان با آن کشف این نکتهی تاریخی که تاریخ ادبیات ایران به جز حافظ و سعدی شاعری به نام سهراب سپهری هم دارد.
§ سوار شدن در اولین اتوبوس ولوو شرکت اتوبوسرانی کرج و اقدام به پریدن جهت گرفتن دستگیرههایی که برای مسافران سرپایی گذاشته بودند.
§ حضور در پنج دقیقهی آخر فینال دسته دوی نوجوانان کرج در بازی که به خاطر استفادهی حریف از یارِ جازده سه-هیچ به نفع ما تمام شد.
§ اجرای سرود انقلابی «جان مریم» به همراه گروه کُر در کلاس پرورشی سوم راهنمایی و فهماندن این نکته به معلم پرورشی که این سرود را جلال آلاحمد برای یکی از مبارزان شهید سروده است!!
§ پیدا کردن فیلم کنسرتی که در آن ابی و داریوش باهم «نون و پنیر و سبزی» را خوانده بودند با کیفیت آینه!
§ صعود به دور دوم مسابقات فوتبال دبیرستانمان با تیم «رجایی بشکیتاش» و حذف سربلندانه با نتیجهی شش به یک در مسابقهی یک هشتم نهایی
§ حضور به عنوان دروازهبان در مسابقات سال بعد و خوردن گل از وسط زمین با شوت رفیقم «یاسر روستایی» و دادن این افتخار به او که ده سال پیاپی از این گل به عنوان بهترین گل زندگیش نام ببرد.
§ سرِ کار گذاشتن دبیر کامپیوتر دبیرستان با یکی کردن رنگ فونت و زمینه در زمان برنامهنویسی با Qbasic و بیش از 5 بار تعطیل کردن کلاس
§ مناظره با حاج آقا حسینی دبیر دینی سال سوم در باب اینکه رستم و سهراب و فردوسی شاهپرست و طاغوتی نبودهاند چون اصلا سنشان به این حرفها قد نمیداده.
§ جیم شدن از کلاس برای کمک به آقای نادری در بوفهی مدرسه جهت درست کردن ساندویچ و گرفتن یک ساندویچ مجانی در هر زنگ تفریح
§ قبول شدن در رشتهی ادبیات انگلیسی دانشگاه آزاد کرج وقتی هنوز خیابوناش خاکی بود و سه بار درگیری با آقای خدری.(عظمت این افتخار را تنها بچههای دانشگاه آزاد کرج درک میکنند!)
§ کسب نمرهی شانزده در درس زبانشناسی2 در کلاس دکتر لاچینی.
§ علاقهمند به بازیهای دستهجمعی مثل فوتبال، والیبال، بیلیارد و شرکت در جلسات انجمن ترانه!
§ یک بار در انجمن ترانه خودِ «ژینای» ترانهی «ژینا گل من» شادمهر عقیلی را از دور دیدهام.
§ انتشار یک مجموعه ترانه که حمید حسنپور آن را در وبلاگش معرفی کرده.
§ ترجمهی کتاب «خاطرات آدم و حوا» مارک تواین و از آن مهم تر اینکه کتاب را قبل از چاپ جلال سمیعی خوانده است.
§ سه-چهار بار شرکت در جلسات مجلهی اینترنتی هفت سنگ در «دیدنیها» و پیچاندن چتر کاغذی کوپ دلقک حمید حسنپور
§ اولین نفری بودم که برای بوقی جان (مهدی مولایی-سردبیر هفت سنگ) کتاب امضا کردم.
§ هر وقت «محمدعلی بهمنی» را میبینم با من روبوسی میکند اما اسمم هیچ وقت یادش نیست.
§ وقتی میخواستم کتاب «آدم و حوا» را به عنوان کشف خودم به «عمران صلاحی» معرفی کنم، گفت که سالها پیش این کتاب را خوانده و همیشه آرزو داشته کسی ترجمهاش کند.
§ بعد از جشن دنیای تصویر متوجه شدم «پرویز پرستویی» ماشینش را جلوی ماشین ما پارک کرده.
§ خانهی ما با خانهی «احمد شاملو» دقیقا 25 کیلومتر و سی و چهار قدم فاصله دارد.
§ در آنتراکت بین کنسرت به یاد بم محمدرضا شجریان گزارشگر با دوستم «محمود نوربخش» مصاحبه کرده است.
§ یک بار «سیاوش قمیشی» به موبایلم زنگ زد تا شمارهی تلفن یکی از دوستانم را بگیرد.
§ وقتی هنوز سیامک بهرامپرور نایلون صندلیهای ماشینش را نکنده بود سوار ماشینش شدم.
§ یک بار روی یکی از مطالب وبلاگ سابقم 85 نفر کامنت گذاشتند.
§ عرض ارادات به همراه سلام نظامی در هنگام ورود «مونیکا بلوچی» به هر سکانس فیلمهایش
§ پس از تلاشی چهار ساله موفق شدم «یغما گلرویی» را راضی کنم آخر سطرهای ترانههایش علامت تعجب نگذارد!!!
§ ...
قابل ذکر است افتخارات من هم مثل افتخارات جلال قابل آپ دیت و آپ گرید شدن است و مورد حمایت قانون کپیرایت میباشد.
§ راستی برای اولین بار در عمرم در این مطلب از فعل میباشد استفاده کردم.

