تبليغاتX
گـــــــــــــــــــزاره - بابک بیات

بابک بیات


عکس از خبرگزاری مهر

بابک بیات به شدت بیمار است و نیاز به پیوند کبد دارد. نزدیکان او از پنجاه-شصت میلیونی سخن می‌گویند که می‌تواند راه‌گشا باشد و سلامتی را به او برگرداند. منصور ضابطیان و بابک صحرایی در شماره‌ی اخیر چلچراغ یادداشتهایی نوشته‌اند و راه‌هایی پیشنهاد کرده‌اند برای تامین این مبلغ. راه‌هایی همچون برگزاری کنسرت و ... خوانندگانی همچون خشایار اعتمادی، مانی رهنما، حامی... و دیگرانی که خود را مدیون ملودی‌های استاد می‌دانند نیز ابراز آمادگی کرده‌اند. اما واقعیت این است که پروسه‌ی اجرای یک کنسرت گروهی در کشور ما، حتا با همکاری ارشاد و دیگر نهادهای مسئول بسیار طولانی‌‌تر از آنی‌ست که بتواند در این موقعیت چاره‌ساز باشد... باید چاره‌ای اندیشید!

از سوی دیگر این‌روزها شبکه‌های ماهواره‌ای دائم در حال پخش تبلیغ برای کنسرت‌های کریسمس لاس‌وگاس هستند. می‌دانم دست‌کم داریوش، ابی و تازگی‌ها معین آهنگ‌های بابک بیات را خواهند خواند و  کنسرت‌گذاران محترم از دسترنج واروژان و بیات و زلاند و جنتی‌عطایی و شهیار قنبری و اردلان سرفراز و دیگر هنرمندانی چون ایشان جیب‌هایشان را پر از دلار می‌کنند! تا این جای کار گناهی به گردن خوانندگان بزرگ نیست، شاید دوری راه و سر شلوغ و ...باعث شود خبر از همکار دیرینشان نداشته باشند. اما هواداران این هنرمندان، که وبلاگ‌ها و سایت‌های فراوانی را در اختیار دارند می‌توانند هنرمندان محبوب خود را با خبر کنند و کمک بخواهند. به ویژه روی سخنم با طرفداران ابی عزیز است. زیرا خبر دارم داریوش با خبر شده و فعالیت‌هایی را شروع کرده است. ابی کار خوانندگی‌اش را، تا جایی که من می‌دانم و شنیده‌ام، با بابک بیات شروع کرده است و به نحوی بیات بر او حق استادی دارد. همان‌گونه که هواداران محترم او می‌توانند از او در برابر یک کنسرت‌گذار دفاع کنند و بیانیه بفرستند توقع می‌رود در این شرایط  از اوضاع با خبرش کنند. یقین دارم او و هنرمندان دیگر خارج از کشور بابک بیات را تنها نخواهند گذاشت. شک نکنید این تنها جایی است که تفاوت میان یک هوادار واقعی هنر با افرادی که تنها هنرمندشان را سرحال و سرزنده و رقصان بر صحنه می‌خواهند مشخص می‌شود.

لینک‌های بیشتر در همین رابطه:

گزارش تصویری/ بابک بیات در بستر بیماری- خبرگزاری مهر

یادداشت آلوچه خانوم- همراه با توضیحات بیشتر

یادداشت یک وبلاگ نویس و شرح تماس با داریوش- (گرچه نوشته اش مبهم و نارساست)

اخبار تکمیلی:

پس از انتشار این مطلب دوست عزیزی، از آشنایان و نزدیکان داریوش عزیز ایمیلی زد حاکی از این که آقای داریوش در حال تماس با خانواده‌ی بابک بیات است تا جزئیات بیشتری بدست آورد و اقدامات خود را برای همیاری هنرمندان آغاز کند. همزمان دیدم در یکی دو شبکه‌ی تلویزیون به سراغ بابک بیات در بیمارستان رفتند و گفتگویی با او که به تازگی از کما خارج شده است انجام دادند. آخرین خبر اینکه – با توجه به گفتگوی آقای داریوش با خانواده بیات- خانواده و نزدیکان ایشان در حال فراهم کردن شرایط برای انتقال استاد به شیراز برای پیوند کبد هستند. گویا قرار است شماره حسابی اعلام شود تا هنرمندان بتوانند در عین حفظ حرمت استاد کمک‌های خود را واریز کنند. هنرمندان بزرگ دیگری همچون آقایان ایرج جنتی‌عطایی، اردلان سرفراز و فرید زلاند هم در حال رایزنی برای کمک به بابک بیات هستند. امیدوارم این نوشته‌ی مختصر، در این رسانه‌ی بسیار کوچک و شخصی، بامخاطب اندک، دست کم بتواند تعدادی از اهالی هنر و هنردوستان را در جریان اوضاع قرار دهد. سعی می‌کنم باز هم مطالب این پست را به روز کنم. به امید بهبودی کامل ایشان!

 

خبر تکمیلی ۲:

آلوچه خانوم خبر داده مراجع رسمی برخی از هزینه‌ها را به عهده گرفته‌اند. یکی از تلویزیون‌های ماهواره‌ای نیز بی‌هماهنگی با خانواده بیات اقدام به انتشار شماره حساب کرده و... در بخش قبلی هم نوشتم که اگر قرار باشد چنین کاری انجام شود حتما باید با اطلاع و رضایت خانواده بیات باشد و حرمت ایشان در این میان حفظ شود. بابک بیات فرد بی‌بضاعتی نیست، اگر در جامعه‌ای درست و متمدن می‌زیستیم او می‌توانست با درآمد حاصل از کپی‌رایت آثارش و بیمه‌ی هنرمندان نه تنها از پس هزینه‌های درمانیش برآید، که زندگی شاهانه‌ای هم داشته باشد. دریغ...! این فریاد را مدت‌ها پیش شهیار قنبری به هنگام بیماری ایرج جنتی‌عطایی و درگذشت فرهاد سر داد اما کو گوش شنوا؟! گاهی آنقدر درگیر حواشی بی ارزش و پوچ و اختلاف سلیقه‌های سطحی می شویم که فریاد رسای هنرمندانمان را نمی‌شنویم!

خبرهای تازه از بابک بیات و نحوه همیاری با او را از وبلاگ دوست عزیزم اصلان حافظی پیگیری کنید. برای لینک دادن به وبلاگ او نیز می توانید از لوگوی زیراستفاده کنید. تازه ترین خبرها را هم آلوچه خانم در وبلاگش می نویسد.

 

موخره!

دوست خوب و مهربانم، پویان، از بخشی از این مطلب دلگیر شده است. برای به بایگانی سپردن این مطلب یادداشت او و پاسخ خود را در انتهای این مطلب قرار می دهم: 

«با درود . حسن عزیز وقتی مطلبت را منتشر کردی و زبان تند انتقاد را به سوی هواداران ابی و شخص ابی گرفتی چیزی نگفتم . اما اکنون که ما هم همگام با شما برای همیاری و کمکی هر چند کوچک به بابک نازنین تلاش می کنیم حق نیست که نام ما و ابی عزیز که می دانم بسیار پیگیر ماجراست همچنان در مطلب شما به عنوان متهمان ماجرا حضور داشته باشد . متهم اصلی در این ماجرا تنها جمهوری اسلامی و حقارت های این دولت در حمایت از هنرمندانش و نه کس دیگر . حق نیست بدون دلیل - بلافاصله مانند جمهوری اسلامی که دلیل همه بدبختی ها را آمریکا می داند به درآمدهای هنرمندان خارجی اشاره کنیم و از داریوش و ابی و ... خواهان کمک باشیم که فرسنگ ها با اینجا فاصله دارند . کمی هم به کسانی خرده بگیریم که در ایران هستند و از هنر بیات و امثال او به همه چیز رسیده اند و حالا این هنرمند باید برای به قول دوستان برای داشتن پول یک ماکسیما برای عملش مشکل داشته باشند . و این در حالی ست که در صحبت هایی که من با خانواده ی ایشان داشتم هنرمندان خارج از کشور از جمله شخص ابی را وفادارتر و صمیمی تر از داخلی ها معرفی کردند . متاسفانه حرکت ها و انتقادهای احساسی شما و امثال شما هم هدیه ای کوچک برای جمهوری اسلامی ست که وظیفه ی خودش را به گردن ابی و داریوش و من و شما بسپارد . متاسفم که مجبور شدم این مطلب را بنویسم اما به هر روی با نوع نوشتار شما خواننده احساس می کند که باقی دوستان پول ها و کمک هایشان را سرازیر کرده اند و تنها ابی به یاد استادش نیست و دست روی دست گذاشته است و پول پارو می کند . هر چه شما و باقی دوستان کردند ما و ابی هم با عشقمان به بابک انجام دادیم پس حرفی باقی نمی ماند که اینگونه توبیخ شویم . دوستدار شما پویان .»

«سلام پویان جان! من قصد متهم کردن کسی را نداشتم و ندارم با حرفهای تو هم موافقم. در شرایطی که این مطلب نوشته شد درخواست کمک از بزرگان را راه چاره می دیدم. چه خوب که همه ی این بزرگان دست به کار شده اند. برای اینکه برداشت نادرستی از نوشته های من صورت نگیرد، یادداشت تو به همراه این پاسخ کوتاه در انتهای این مطلب قرار می گیرد. امیدوارم به زوی خبرهای خوبی از سلامتی بابک بیات بشنویم. از بردباری و رفتار با نزاکت تو نیز سپاسگزارم.»

 

!! نوشته شده توسط حسن علیشیری | 8:37 | سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 •