عصيان
گریزی نیست از این عصیان
که من عاصیتر از پیشم
درونم نعش یک مردهست
و من درگیر تفتیشم
سکوت من از انکار است
نگاهم پردهای از شک
از آئینه گریزی نیست
از این تنهاترین شکلک
نمیخواهم، نمیبینم
تمام فعلها منفی است
گذشته قاب بیتصویر
ترانه حرف بیحرفی است
زمان غرق فراموشی
و شب بیماه و فانوس است
به رویا اعتمادی نیست
که آن هم رنگ کابوس است
رسیده وقت یک فریاد
برای ختم صبر من
شکستن، کندن و کندن
برای نبش قبر من
گریزی نیست از این عصیان
که من شاکی تر از پیشم
درونم نعش یک مرده است
و من درگیر تفتیشم
ح.ع
یکشنبه ۵ آذر ساعت ۸ صبح!
دیگر تمام شد...
!! نوشته شده توسط حسن علیشیری
| 23:53 | پنجشنبه دوم آذر 1385
•

