تبليغاتX
گـــــــــــــــــــزاره - بازی یلدا

بازی یلدا

بازی ساده هست: کسی شروع می کنه و 5 نکته از چيزهايی که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمی دونند می نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفی می کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب 5 نکته از چيزهايی که کمتر کسی در مورد شخصيت اون ها می دونه را می نويسند و هر کدوم 5 نفر ديگه را معرفی می کنند و همين جوری ادامه پيدا می کنه.

 

بالاخره دامنه‌ی «بازی یلدا»، با چند روز تاخیر، به این گوشه‌ی وبلاگستان هم رسید و یه با معرفت پیدا شد که منو دعوت کنه به افشای رازهای مگو! پس قبل از هر چیز ممنونم از میثم یوسفی که منو با جهان اطرافم آشتی داد! و اما اعترافات پنج‌گانه‌ی من:

1- وقتی پنج-شش ساله بودم، عشقم تماشای تیتراژ اول برنامه کودک ساعت 5 و اخبار ساعت 7 تلویزیون بود. (همون که می‌گفت: انجز وحده) چونه‌مو رو میز تلویزیون می‎ذاشتم و با ریتم آهنگ سرمو تکون می‌دادم. موقع شروع برنامه کودک هم دستامو پشتم می‌گرفتم و مثل همون بچه‌ی تو تیتراژ عرض اتاقو قدم رو می‌رفتم تا اون پرنده بیاد و پرده‌ کنار بره و کارتون شروع بشه. از کارتون‌های شبکه یک عاشق «همینه» (پت و مت) و از کارتونهای شبکه دو عاشق «بامزی» بودم.

2- از هشت ساله‌گی عینک می‌زنم و تا حدی به عینکم وابسته هستم که تا حالا چند بار باهاش رفتم زیر دوش حموم و تا شیشه‌هاش بخار نگرفته متوجه حضورش نشدم. در ضمن به دلیل آستیگماتیسم بالا از سربازی معاف شدم!

3- یک ترم تمام سر کلاس «رمان 2» - که درمورد رمان "Mayor of Casterbridge" توماس هاردی بود- بدون اینکه حتا یه سطر از رمانو خونده باشم تو جلسات بحث و بررسی شرکت می‌کردم! البته خانومای کلاس لطف می‌کردن تو چند دقیقه فصل مورد بحثو برام تعریف می‌کردن. (ناگفته نماند که بعدا برای امتحان پایان ترم مجبور شدم کل رمانو بخونم)

4- تا اواسط دوران دبیرستان، تو چند تا تیم فوتبال نوجوانان و جوانان کرج و تهران به صورت حرفه‌ای فوتبال بازی می‌کردم. وقتی بزرگتر شدم و علاقه‌م به هنر و ادبیات و...بیشتر شد فهمیدم نمی‌شه هم فوتبالیست بود هم شاعر! هنوزم، با وجود علاقه به فوتبال، معتقدم شرط اول فوتبالیست حرفه‌ای شدن لمپن بودن، یا دست کم کنار اومدن با این جماعته!

5- آشنایی من با روشنک (همسرم) از طریق سینما بود. اولین بار با او که دوست صمیمیِ همسر بهترین دوستم است (چه پیچیده) در سینما آشنا شدم و تمام راه تا کرج رو در مورد فیلم‌های مورد علاقه‌مون صحبت کردیم. از اون روز چند سالی می‌گذره اما هنوزم بهترین تفریح ما فیلم دیدنه. (راستی کسی دی وی دیِ "Volver" آلمودوار رو نداره؟!)

 

حرف نگفته و راز مگو زیاده. اما چون قراره فقط 5 مورد رو بنویسیم از بقیه‌ش فاکتور می‌گیرم. (راستی گفتم فاکتور یاد دوران دبیرستان افتادم! من چهار سال تمام تو دبیرستان رشته‌ی ریاضی فیزیک خوندم و آخرش با وجود قبول شدن تو مهندسی صنایع آزاد اصفهان، تو دانشگاه «زبان و ادبیات انگلیسی» رو انتخاب کردم! تو کنکور ارشد هم با رتبه‌ی 95 حتا مجاز به انتخاب رشته نشدم!)

برای ادامه‌ی بازی دعوت می‌کنم از «روشنک و ارغوان»، «سیامک بهرام‌پرور»، «گلاره بانو»، «فرهاد صفریان»، «سعید کریمی» و «آرش افشار» که تا دیر نشده شروع به اعتراف و شفاف سازی کنند. (ببخشید 6 تا شد!)

 

 

!! نوشته شده توسط حسن علیشیری | 14:12 | دوشنبه چهارم دی 1385 •