تبليغاتX
گـــــــــــــــــــزاره - به بار نشستن تمام رویاها!

به بار نشستن تمام رویاها!

 

خوابم یا بیدارم...

دستانمان را در دست هم گرفته‌ايم و مي‌رقصيم. آرام و هم‌گام. با ملوديِ واروژان و ترانه‌اي که عطر حضور ايرج را دارد! همه اينجا هستند. دوستانمان، عزيزانمان. حتا آن‌ها که نتوانستند خودشان را برسانند، حتا آن‌ها که ديگر بين ما نيستند!‌همه اينجايند و من انگار خواب مي‌بينم. خواب هم‌سقفي ما تعبير شده بانو! روياهامان به بار نشسته و تو با مني با من!

دستانمان را در دست هم گرفته‌ايم و بر شن‌هاي ساحل خليج فارس قدم مي‌گذاريم. چه کسي فکرش را مي‌کرد؟! ترانه‌ها به سور پيروزي نشسته‌اند حالا که ديگر لمس تنت خواب نيست!

خوابم يا بيدارم...

کاش همه‌گي بوديد و جشن کوچکمان را شادمانه‌تر مي‌کرديد!

××

مي‌بيني عزيزترينم! سال‌ها پيش نوشتم «مي‌دانم روزي اردي‌بهشت تو را براي من پس مي‌آورد» حال اردي‌بهشت تو را براي هميشه براي من آورده و اين اردي‌بهشت، بهشتي‌ترين ماه تمام روزگار است! به خاطر مي‌سپارمش براي بازگویی در هزاره‌ی دوم عاشقانه زيستن. خوشحالم که مي‌توانيم براي آيندگان، براي فرزندانمان داستان عاشقانه‌اي با لحظه‌هاي شادمانه را تعريف کنيم. به خاطر مي‌سپارم! تو نيز به خاطر بسپار!

به خاطر مي‌سپرم اين لحظه‌ها رو
که با من هم‌صدا و پا به پايي
به خاطر مي‌سپرم تا باورم شه
ديگه همراه اين ترانه‌هايي

نگاه مهربون و عاشقانه‌ت
مي‌تونه تو شبم ستاره باشه
حضور تو براي دل سپردن
مي‌تونه فرصتي دوباره باشه

مي‌تونم با تو مهتابو ببينم
صدامو برسونم به ستاره
مي‌تونم دست خورشيدو بگيرم
تا تو شهر سياهي پا بذاره

به خاطر بسپر اين ثانيه‌ها رو
که سرشار گل و لبريز و نوره
به خاطر بسپر اين آوازخونو
که بغضش تلخه اما پرغروره

بذار با شبنم و ياس و سپيده
برات قصري روي ابرا بسازه
بذار تا آخر راه ترانه
به داشتن تو و چشات بنازه!

مي‌تونم با تو مهتابو ببينم
صدامو برسونم به ستاره
مي‌تونم دست خورشيدو بگيرم
تا تو شهر سياهي پا بذاره

ح.ع

!! نوشته شده توسط حسن علیشیری | 12:56 | شنبه هشتم اردیبهشت 1386 •