مدتهاست فرصت نشده اینجا چیزی بنویسم، حرف زیاد بوده اما وقتِ آنکه بشود تمرکز کرد و چند سطری نوشت اندک. متاسفانه هنوز بعد از چندین سال وبلاگ نویسی عادت نکردهام بدون اینکه وقت زیادی بگذارم از دغدغههای شخصیم بنویسم ، گرچه ذات این رسانه اینچنین ایجاب میکند و میشود در آن فقط بلند بلند فکر کرد و دلمشغولیهای شخصی را نوشت. مطلب این پست یکی از این یادداشتهای همهجانبهی چند منظوره است:
1)
به طور کلی و خارج از ملاحظات منطقی و غیرمنطقی و شاعرانه، مرداد ماه مزخرفیست. هرقدر ماههای فصل بهار و پاییز را دوست دارم از مرداد متنفرم. راستی یادم نرفته که صورت درست اسم این ماه «امرداد» است و وقتی این الف محترم را از اول اسمش برداریم معنایش 180 درجه –یا به قول امیر قلعهنویی، سرمربی فاتح تیم ملی، 360 درجه- متفاوت میشود. اما خوب عادت کردهایم به این غلط رایج و باز هم به طور کلی عادت کردهایم به غلط گفتن و غلط نوشتن و غلط خواندن و دور از جان شما، غلط کردن!
2)
سرانجام بعد از چندین ماه، که حسابش از دستم در رفته، کتاب «مکث درمه» نوشتهی دوست ترانهسرا و محققم «سعید کریمی»-که میدانم الان کلی از دست بدقولیهای من شاکیست- از ارشاد مجوز گرفت و باز بعد از چند ماه آمادهی انتشار شد. صفحهبندی این کتاب بر عهدهی من بوده و طرح جلدش را نیز با کمال شرمندگی بنده مرتکب شدهام. این کتاب در باب «نظریات بنیادین ترانه و ترانهسرایی در ایران» است و خواندنش میتواند برای ترانهسرایان و علاقهمندان ترانه جالب و آموزنده باشد. تا جایی که من میدانم «مکث درمه» نخستین تلاش در زمینهی فراهم کردن بسترهای تئوری نقد ترانه است و میتواند آغازگر بحثهای خوبی در این زمینه باشد. کتاب «سعید کریمی» مشتمل بر این فصلهاست: جستاري در تعريف ترانه، دوره شناسي ترانه سرايي در ايران، قافيه در ترانه، وزن در ترانه، بديع در ترانه و سبک شناسي ترانه
درحال حاضر این کتاب برای طی مراحل چاپ و انتشار در اختیار انتشارات محترم «دقایق» قرار گرفته است.
3)
صحبت کتاب شد. دوستان کرجی که علاقهمند به تهیه کتابهای انتشارات دقایق هستند میتوانند این کتابها را از کتابفروشی سروش، واقع در گوهردشت، کمی بالاتر از فلکه اول، تهیه کنند.
گویا در حال حاضر کتابهای «تا کشف عطر گندم» مجموعه ترانههای «علی احمدی» و «بر تابی از ترانه» مجموعه شعر «نزار قبانی» با ترجمهی «سیامک بهرامپرور» و «زهرا پورشیری» در این کتابفروشی موجود است.
4)
ترانه رسانهی دیربازدهایست. یعنی بر خلاف وبلاگ که مینویسی و دکمهی Publish را میزنی و در تمام جهان قابل خواندن میشوی، فاصلهی میان سرایش یک ترانه و به گوش مخاطب رسیدن آن، از چندین و چند سال فراتر میرود. گاهی وقتها این روند آنقدر فرسایشی میشود که یادت میرود کدام ترانه را به کدام خواننده دادهای و چه بلایی بر سر آن آمده. بعضی از دوستان خوانندهی ما هم آنقدر حرفهای هستند که حتا بعد از انتشار آلبوم هم خبری نمیدهند و سراغی نمیگیرند.
ترانههای زیادی از من اجرا شده و در دست انتشار است (حالا کی؟! خدا میداند!) 8 ترانه در آلبوم «گمت کردم» با صدای رضا اردشیری، 3 ترانه در آلبوم «کی میگه زندون بده» با صدای کیوان، 3 ترانه در آلبوم «آتش بس» با صدای مرتضی مصدق، 4 ترانه در آلبوم «خاطرات سوخته» با صدای فرزاد انصافی، یک ترانه در آلبوم امیر فاتحی، 5 ترانه در آلبوم آیندهی گروه راک فانوس، فعلا یک ترانه در آلبوم جدید کیان و در نهایت دو ترانهای که ناصر عبدالهی آنها را خوانده و هنوز تکلیفش مشخص نیست.
5)
چند روز پیش، بعد ازتماشای «رئیس» فیلمِ مسعود کیمیایی، حس تماشاگران لباس جدید پادشاه در داستان «هانس کریستین اندرسن» به من دست داد. هر چقدر بیشتر تلاش میکردم از روابط حاکم بر داستان و خط سیر روایی آن بیشتر سر در بیاورم بیشتر گیج میشدم. خب لابد ایراد از ماست که چشم بصیرت نداریم و لباسهای جدید مسعود خان، ببخشید پادشاه را نمیبینیم.
به جایش تا دلتان بخواهد از تماشای خانگی فیلم «زیرزمین» ساخته ی Emir Kusturica لذت بردم. این به آن در!
6)
از سروش صحت عزیز و دوست داشتنی دعوت میکنم در هنگام ساختن «چارخونه»، که تا اینجا کولاژ یخی از سریالهای طنز نود شبی سالهای گذشته از آب درآمده، چند ساعتی به خودش و گروهش مرخصی بدهد و گفتگوی اخیر آقای رئیس جمهور در خبر 20:30 شبکه دو را ببینند تا کمی طنازی و نکتهسنجی یاد بگیرند.
7)
برای اینکه این یادداشت به عدد مقدس هفت برسد دوباره تاکیید میکنم که مرداد چقدر ماه مزخرفی است و ای کاش زودتر پاییز شود...