چشمروشنی!
خونه از عطر تو پر شد، چشم این ترانه روشن!
تو رسیدی و سحر شد شبای تنهایی من
تورسیدی، تو رسیدی تا ترانهها ببالن
ابرای سپید احساس، روی واژههام ببارن
تو رسیدی تا ستاره توی شبهام بدرخشه
ماه کامل نقرههاشو روی کوچهها بپاشه
«با تو باغچهها بهارن! با تو خوبی موندگاره!
تو که هستی دیگه ابری توی چشمام نمیباره!»
لحظهی رسیدن تو، لحظهای خاطرهسازه
با تو این مرد قلندر، از یه دنیا بینیازه
با تو که خورشید گرمی، از سیاهی خبری نیست
توی صفحههای تقویم از زمستون اثری نیست
با تو این خونهی ساده انگاری مرکز دنیاست
دیگه هیچی کم ندارم، همهی دنیا همینجاست!
«با تو باغچهها بهارن! با تو خوبی موندگاره!
تو که هستی دیگه ابری توی چشمام نمیباره!»
ح.ع