غرور ترمیمشدهی اکثریتی غالباً مغموم!

پرسپولیس قهرمان شد! پیشتر اینجا نوشته بودم که باید برای قطبی کلاس ناسزا و زیر آب زنی بگذراند و گرنه با این اخلاق جنتلمنانه، در این فوتبالِ لمپنزدهی نامرد امیدی به او نیست. اما امروز خوشحالم که از پسِ همهی لمپنها و زیرآبزنها و مردان هزار و چند چهرهی فوتبال بر آمده و تیمش را، که تیم محبوب من و چندین و چند میلیون ایرانی دیگر است قهرمان کرده. گرچه هنوز هم حس میکنم در این سرزمین نخبهکش آیندهی مربی و انسان نخبه و شریفی چون او به شدت در خطر است.
و اما به قهرمانی پرسپولیس برگردیم....فقط افرادی که زمانی خود را در اکثریت حس میکردند و با این حال همیشه، یا نه، خیلی وقتها مجبور بودند حس تلخ شکست را لمس کنند، درک میکنند که قهرمان شدن در دقیقهی 96 چه لذتی دارد! اگر چه این لذت با اولین برخورد با جامعهای که بیرون از درهای خانه انتظارت را میکشد از هم میپاشد. اما چه باک! میشود تا مدتها این حس را مثل خاطرهی خوردن یک غذای لذیذ، در روزهای گرسنهگیهای تمامنشدنی، در ذهن مرور و در دهان مزمزه کرد.
حقیقت تلخیست اما ما، جماعتی که سعی میکنیم، فقط سعی میکنیم دست کم در اندیشیدن همرنگ جماعت نباشیم و به آرمانها بزرگتری فکر کنیم، در بهترین حالت و با احتساب تمام افرادی که روزی چند ثانیه فکر میکنند، اقلیت مغمومی هستیم، که لبخندهایمان زودگذر است و دلتنگیهایمان پر دوام! قهرمانی پرسپولیس هیچ چیزی برایمان نداشته باشد، امیدوارمان میکند گاهی حتا پس از دقیقهی نود هم امید رستگاری هست....دیروز حول و حوش دقیقهی 85-86 روشنک میگفت «تموم شد دیگه مگه این که معجزه بشه» و معجزه رخ داد! گاهی، وقتی زیادی خوشبین میشوم حس میکنم روزی برای ما هم معجزهای رخ میدهد!

