تبليغاتX
گـــــــــــــــــــزاره - بوسه‌ی دوازدهم

بوسه‌ی دوازدهم

 

هفت خوانِ رسیدن به تو دارد هفتاد خوان می‌شود نازنینم! اما باکی نیست! «سیاوش» نیستم اما از آتشی که در پس آن گلستان بوسه‌های تو باشد، می‌گذرم! از سر می‌گذرانم سختی شکافتن کوه‌ را به تیشه‌ی واژه‌گان، چرا که شکیبایی را از تو آموخته‌ام و ایمان به زلالی آینه‌ها را نیز! به امید حرارت دلپذیر دستهای توست که سرمای دوزخ‌وار این زمستان خاکستری را تاب می‌آورم و به انتظار بهار دلچسبِ در کنار تو نفس کشیدن می‌نشینم!

و نمی‌ترسم از طعنه و کنایه‌ی دیگرانی که با ذره‌بین‌های عینکشان و عینکهای ذره‌بینی‌شان تمام قدم‌ها و رقم‌های ما را می‌پایند، به جستجوی لغزشی، تا بر دار ملامتان بیاویزند! من شاعرم وَ نمی‌هراسم از متهم شدن به جرم احساس! از تکثیر گل‌های سرخ و نرگس در اتاق کوچک تو که تمام دنیای من است! نمی‌ترسم از قدم برداشتن به اجبار، چرا که عشق تو را میعادگاه عقل و عشق می‌دانم و انتخابی بزنگاه! از همین است که تمام جبرهای دنیا را برای دست یافتن به اختیارِ بوئیدن تو تاب می‌آورم!

فرصتی که مهربانانه دادی و رخصت نگاهت را از من نگیر! چون همیشه‌ی این سالهای غریب، این ماه‌ها و روزهای دلهره و دل‌واپسی، صبور باش! صبور باش و طاقت بیار! زمستان روزی پایان می‌‌گیرد...طاقت بیار! که نزدیک است بهار!!

 

 

به تویی که صبوریت رازِ روئینه‌گی من است!

 

طاقت بیار!

 

تا تموم شه غم و رنج انتظار

تا به گل بشینه تقویم بهار

تا همیشه رد شدن از این حصار

نازنین! طاقت بیار!

 

تا شکوفایی هر غنچه‌ی سیب

تا رهایی از شبای پرفریب

ابرکم باشُ به خاک من ببار!

نازنین! طاقت بیار!

 

تا هم‌آغوشی رویا و حقیقت

تا حلول ساده‌ی یه خواب راحت

توی قلبت بذر امیدُ بکار!

نازنین! طاقت بیار!

 

تا بتونیم من و تو به باور هم برسیم

تا از این زخم بزرگ به فتح مرهم برسیم

یه کمی دندون روی جیگر بذار!

نازنین! طاقت بیار!

نازنین! طاقت بیار!

 

ح.ع

 

پ.ن: این ترانه تلاشی است برای رسیدن به لحنی موسیقیایی تر! به سادگی سیال واژه ها!

 

!! نوشته شده توسط حسن علیشیری | 0:8 | یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 •